| |
|
|
بخشی از ماموریتهای بسیج
|
|
< 1) مقابله با استكبار: در رأس مأموريت هاي بسيج و ستيز با جهانخواران و به ويژه دشمن اصلي اين انقلاب، امريكاست. در يكي از پيام هاي امام(ره) به مناسب هفته بسيج در تاريخ 2 آذر 1367 مي خوانيم: «من مجدداً به همه ملت بزرگوار ايران و مسؤولان عرض مي كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ ترين ساده انديشي اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصاً امريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته اند؛ لحظه اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت امريكا كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - موج مي زند. در ادامه براي مقابله با آنان مي فرمايد: خلاصه كلام اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند». بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد... 2) قيام در مقابل انحرافات : «اكنون كه به حمدالله تعالي دانشگاه از چنگال جنايت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است، در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتب هاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانش سراها و دانشگاه ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكل پيش نيايد و اختيار از دست نرود و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشگاه ها و دبيرستان ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد». 3) تحمل صبر و مبارزه علمي و عملي : من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايه ها و ذخيره هاي عظيم الهي و به اين گل هاي معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي مبارزه علمي و عملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد... مبارزه علمي براي جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست، و اما مبارزه عملي آنان در بهترين صحنه هاي زندگي و جهاد شهادت شكل گرفته است. 4) تعليم و تربيت جوانان در جهت پاسداري از اصول و اهداف انقلاب و نظام : «... بسيجيان در تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان مساعي جميله خود را روز افزون كنند». >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 13:19 |
|
|
|
من یک بسیجی ام...
|
|
< من پيرو مقام معظم رهبريم. من بسيجيام، من با «قاسم ابن الحسن» آشنايي ديرينه دارم، من اوامر «علي اكبر» حسين (ع) را با خون اطاعت كردم، من علي (ع) را در صفين تنها نگذاشتم، من در ركاب علي (ع) در جنگ «نهروان» با دشمنان جنگيده و ميجنگم.
من در «احد» شاهد شهيد شدن «حمزه» بدست وحشي بودم، من با چشم خود ضربت علي (ع) را در «خندق» ديدم، من در غربت بيست و چند ساله علي (ع) هر روزه به خانه «مولا» ميرفتم و احوالش را ميپرسيدم. من در كنار زينب (س) بودم كه با حسرت بر پارههاي جگر برادر نگاه ميكرد. من شاهد ميدان رفتن شبيهترين مردم به رسول ا… (ص) بودم و ديدم كه نامردان چگونه پاره تن پيغمبر را با كينههاي مانده از بدر و احد نهفته و در شمشيرهايشان قطعه قطعه كردند. من در ظهر «عاشورا» شاهد و ناظر ضربت خوردن «ابا عبدا… الحسين (ع)» بودم و وفاي حضرت عباس (ع) را در كنار نهر «علقمه» با لب تشنه مشاهد كردم. من همسنگر «جهانآرا» در خرمشهرم. من شاگرد «چمران» در دهلاويه و سوسنگردم. من ياور «همت» در كردستانم. من بروجردي را خوب ميشناسم، «زينالدين و باكري و خرازي» نيز مرا خوب به ياد دارند. من با «افشردي» در يك كاسه غذا ميخوردم، من هم سلولي «محمد جواد تندگويان» در صلاحالدين و رماديه و موصل، من «احمد متوسليان» را هيچ وقت فراموش نميكنم. من در «عمليات خيبر» با شهداء سوار بر قايق، مجنونوار دنبال ليلي ميگشتيم. من در معيت غواصان در شب «فتح فاو» از اروند گذشتم. من با بچههاي محاصرهشده در «پاوه» نماز جماعت ميخواندم، من از كوچكي با غواصان مظلوم «ام الرصاص و كربلاي 4» بزرگ شدهام، من زير آتش مستانه دشمن در كربلاي 5 براي بچههاي مانده در كانال ماهي، كنسرو ماهي ميبردم. من زخم عميق جانبازان جاده «ام القصر» را فراموش نميكنم. من و شهداء در «كارخانه نمك» نمك بر قلب امام نپاشيديم بلكه با نثار جان نمكهاي پاشيده شده بر قلبش را شستشو داديم من با بچههاي مخلص و مظلوم «بعلبك و بنيشير و پادگان خثنا» سالهاي سال است دوست صميمي هستم. من شهيد «شقاقي» را هرگز فراموش نميكنم. من «محمد حسين فهميده» را در اوايل جنگ بارها ديدهام. من «صادق» را دوست دارم. مگر ميشود من از خامنهاي اطاعت نكنم. من از كوچكي با او بزرگ شدهام و در سنگرهاي غرب و جنوب با او بر سر يك سفره مينشستم. ما با همديگر هفته اول شهادت خودرا در كوهپايههاي كبريا به سرآورديم، در دست قنوت بر «ارتفاعات ا…اكبر» در بيابان حجاز بر «تنگ حاجيان» و ما مانند تنگ چشمان دنيا به ميوه آخرت چشم ندوختيم، بلكه مثل مضموني در غزل سعدي تماشاگران بستان شديم، مثل بلبلان مست شاخسار شهود، در بستان هست نشستيم. يادت ميآيد وقتي انگشتان مقدست را به «ميدان مين» سينهام كشيدي چقدر صداي «مجروحان» معبر بلند شد. آن شيارهاي سرخ زخمي را ديدي؟ آن كبوتران سربريده تبسم را نگاه كردي؟ ديدي چقدر بوسة بسيجي من عاشقانه از سيل سرخ پيشانيت گذشت و به اعماق خونين زخمت دويد؟ ديدي چه عارفانه بازوان بغضت را بر شانه گرفتم و چه قهرمانانه از آوار پياپي حقيقت گذشتم تا گردن در آتش مانده اشتياقت را به آغوش كشم. يادت ميآيد در عمليات والعشق يك، يك هزار هكتار گيسوي زلف يار را به تصرف تصنيف درآورديم، يادت ميآيد وقتي شغالان فراق از بيشههاي برودت بيرون ميجستند چه زبونانه در مقابل پلنگ مغرور عشق دخيل يا دلداده ميگفتند و ما عكس پير ميكده آخرالزمان را فاتحانه بر جوشن ذوب شده سردار سرشكسته قادسيه و براي نياي يكتا پرستان مسلمان صلوات ميفرستاديم؟ آه چه روزهاي رازيانه رنگي! چه شبهاي شرابافكني! چه لحظههاي جاويداني! چه ثانيههاي طولاني كوچكي! چه مردان مجردي! چه زنان مقدسي! چه جادههاي ضرب در ابديتي! چه كوچههاي پيچيده در بوي گلي! چه خانههاي زنبوري روشني! چه چشمهاي عسلي بركتي! مادرم وقتي قنوت ميگفت گويي نقشه عملياتي بهشت را نگاه ميكرد، خودم وقتي كوله پشتي را بدوش ميگرفتم انگار قباله آخرت را به شانه داشتم، ما به دلخواه خود باغهاي ابدي را به ديگران هديه ميداديم. بيا مثل «بسيجيها» دست همديگر را بگيريم و به باغهايي برويم كه در آن شمشادهاي شهيد و سروهاي راست قامت استوار ايستادهاند، بيا به خط بسيجيها براي همديگر نامه بنويسيم، همديگر را مثل دو بسيجي، دو فاخته سرگردان، دو چكاوك مجروح، دوست بداريم. بيا از صحراي جدايي عبور كنيم و از بيابان تشنه فراق بگذريم، بسيجيوار از «مين حادثهها» نترسيم، نترسيم اگر صداي «ارابههاي مرگ» آمد! نترسيم اگر جلوي پاي ما خمپاره يأس تركيد و اگر مقابلمان كاتيوشاي محبت ذوب شد. به «آرپي جي نيايش» خود تكيه كنيم و در غلغله تانكهاي تنهايي به تيربار آه خود متكي باشيم. در عمليات شفاف آيينه گيرندههاي ماهواره وصل با خدا باشد. براي خدا حرف بزنيم، براي خدا گرههاي شيطان را پيدا كنيم، براي خدا به ديدباني اهريمنان برويم، عالم بلاست و عارف بسيجي دلدادهاي است كه به فاصله تكبير از «خاكريز تن» به خدا خيز جان يورش ميبرد، خط و خال خوبان را ميشكند، و به دوره زيبايي واصل ميشود. ميرود و سيم سوختن را بر گرد اميال خود ميگرداند و «مهمات آرزوها» را به آتش ميكشد، آتش عشق، آتشي كه «خونين شهر فراق» را به «خرمشهر وصال» تبديل ميكند. بسيجي ستاد سوختن است ـ بسيجي كارمند كبرياست ـ بسيجي دستفروش دل است. بسيجي اجارهنشين خداست و كرايه عبوديت خود را به صاحب خانه كعبه پرداخت ميكند. بسيجي جوان عرفان است، چهارده سالگي عشق است، غل دوست داشتن و جوش عشقبازي است. بسيجي بايست كه سالك را از خاكريزهاي جهان به ماوراء كائنات پرواز ميدهد. من خود يك «زيارت وارث» كامل را در چشمان يك بسيجي عاشق تا ته خواندهام. من يك «اربعين» تمام در چله چشم يك بسيجي عارف رياضت كشيدهام. من در «مدرسه عشق» ثبت نام كردم. روي يك نيمكت با يك بسيجي تنها نشستم و «الفباي» عاشقانه حيات را آموختم و او تا چشم كار ميكرد زيبا بود! و تا چشم كار ميكرد سرمه ميدانست. تا چشم كار ميكرد برق تجلي داشت. تا لب باز ميكرد «آيات الهي» جاري ميشد و تا چشم ميبست روياهاي جهان آواز ميخواندند و تا گام به راه مينهاد تعظيم مقصدها آغاز ميشد. من نميتوانستم بدون بسيج به «جنگ جاهليت» بروم، من نميتوانستم بدون ثبت نام در دسته مجاهدان به «شكار نفس» بپردازم. بدون بسيجي شناسنامه عشق باطل است، بدون بسيجي عقد محبت نابستني است، بدون بسيجي نميتوان هيچ ويرانستاني را آباد كرد. بايد تنگه نفس را بست و تجارت آزاد شيطان را زير گلوله گرفت. هيچ جنگلي بدون بسيج پيروز نميشود و هيچ صلحي بدون بسيج پايدار نيست. «بسيج نويسنده جنگ و صلح است» بسيجي تنها عاشقي است كه ميتواند «كاسه زهر» را بنوشد و ترانه «احلي من العسل» بخواند. بياييد امسال بسيج بكاريم تا استقلال درو كنيم. بياييد به دست بسيجيها بركت را بستهبندي كنيم و به نام نامي بسيج قراردادهاي بزرگ را ببنديم. بسيج ميتواند معاهده «رژي» را لغو كند و در قهوهخانههاي تاريخ «جنبش تنباكو» راه بياندازد، دليران تنگستان را نگاه كنيد، تنگدستان بسيجي خود مانند كه هنوز «مخ مورگان شوستر» از ضرب شصت بسيجي منگ است. هنوز عطر پيراهن خونين بسيجي در بيشههاي «دارخوين» ميوزد. هنوز…

>
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 16:52 |
|
|
|
هفته دفاع مقدس
|
|
< تهاجم سراسري عراق در 31 شهريور 1359 و اشغال بخشي از خاك مقدس ميهن اسلامي، با مقاومت ملت بزرگ ايران مواجه شد و سرانجام پس از مدت كوتاهي، در سراسر جبههها متوقف گرديده و در لاك دفاعي فرو رفت
روياي شيرين فتح خوزستان، رسيدن هفت روزه به تهران و سرانجام سقوط جمهوري اسلامي، به تلخكامي حاكمان بغداد و ابر قدرتهاي پشتيباني وي تبديل گرديد. مدتي نگذشت كه ملت ايران نيروهاي مسلح خود را بازسازي و براي آزادسازي مناطق اشغالي آماده نموده و يك صدا و يكپارچه فرياد زدند
همه سر به سرتن به كشتن دهي
از آن به كه كشور به دشمن دهيم
براي آزاد سازي كشور، نيروهاي مسلح دست در دست نيروهاي مردمي و پشتيباني آحاد ملت و به رهبري امام امت، با يك دست قرآن و با دستي ديگر اسلحه، به دشمن يورش برده و طي چند عمليات بزرگ و پي در پي همانند ثامن الائمه(ع) طريق القدس، فتحالمبين و بيت المقدس و... بيشتر مناطق و شهرهاي اشغالي را يكي حاكم عراق به بهانه واهي "لزوم به كارگيري نيروهاي اسلام در جنگ با كشور اسراييل ناگهان صلح طلب شده و با آتش بس خود فرموده ، نيروهاي خود را به مرزهاي بينالمللي عقب كشيد.
عراق با اين اقدام فريبكارانه، ضمن آن كه در نظر داشت از تحمل تلفات و ضايعات بيشتر، ارتش خود را نجات دهد، دستور آزادسازي قدس را به جمهوري اسلامي ايران ميداد تا بلكه بتواند از فشارهاي آتي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بكاهد. ولي رهبر انقلاب اسلامي ايران، هوشيارتر از آن بود كه اينگونه ترفندها بتواند او را فريب دهد. امام امت در پاسخ به اين دعا ، اعلام نمودند: "اگر امروز تمام نظرها متوجه لبنان نشود و تمام گويندگان از لبنان بگويند، تمام نويسندگان از لبنان بگويند، اين توفيقي است براي امريكا كه ايران جنگ خودش را فراموش كرده و هم عراق از دست ميدهد و هم لبنان را ؛ نه ميتواند در عراق كاري بكند و نه ميتواند در لبنان . ما راه مان اين است كه بايد از راه شكست عراق، دنبال بنان برويم، نه مستقلا ، ان شاء الله " با اين هشدار امام(س) كه "راه قدس از كربلا ميگذرد" ، تدبير استراتژي كشور در رابطه با تداوم جنگ با عراق و همچنين اعزام نيرو براي آزاد سازي قدس، مشخص و حجت بر همگان تمام شد.
با اعلام اين تدبير، استراتژي كشور براي آينده مشخص شده بود و از طرفي، مگر نيروهاي مسلح ميتوانستند اعمال وحشيانه عراق در آغاز تجاوز، يعني ويران كردن شهرها، آواره نمودن زنان، كودكان و سالخوردگان را فراموش كنند؟ آيا تجاوز به نواميس اهالي شهر بستان قابل فراموش شدن بود؟! آيا زنان خرمشهر را كه تا آخرين لحظه در شهر مانده بودند و در نهايت، با هدايت نيروهاي رزمنده، در حالي كه مردان خود را تشويق و تهييج به مقاومت و پايداري ميكردند، كودك شير خوار را به پشت افكنده ، كودكي ديگر را در آغوش گرفته و بستهاي كوچك از وسايل ابتدايي مورد نياز را بر سر گرذاشته و با حسرت به خانههاي تخريب شده شهر نگاه ميكردند، و با پاي پياده شهر را ترك و روانه شهرهاي مختلف كشور شده و سپس آوارگي را تحمل ميكردند قابل فراموش شده بود؟! آيا موشكباران شهرها و حمله هوايي به بيمارستانها و منازل مسكوني در اقصي نقاط كشور را ، كه موجب شهيد و مجروحشدن افراد بيگناه شده بود، قابل فراموش شدن بود؟! آيا با اين اقدامات مگر ميشد ادعاي صلح طلبي عراق را باور كرد؟ در چنين شرايطي سه سوال براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مطرح بود
آيا عراق براي رسيدن به اهداف خود پس از احراز آمادگي مجدد و توفيق در فريب ايران، دوباره به ايران حمله خواهد كرد؟
آيا متجاوزي را كه مرتكب اين همه جنايت عليه ملت بزرگ ايران شده، بايد بدون عقوبت رها كرد؟
آيا در صورت صحت ادعاي صلح طلبي عراق، وضعيت نيروهاي مسلح كشور، به گونهاي بود كه ايران در مذاكرات، موضع برتر سياسي داشته باشد تا بتواند شرايط خو را به عراق بقبولاند؟
براي رسيدن به پاسخ اين سوالات ، هيچ مرجعي بهتر از كتاب آسماني مسلمانان، قرآن كريم، وجود نداشت، كه امام امت با استناد به آيه شريفه "وقاتلو هم حتي لا تكون فتنه" اعلام نمودند. با اين آيه شريفه، استراتژي نطامي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را در همه ابعاد مشخص فرمودند چرا كه و پاسخ سوالات سه گانه فوق در آن مستتر بود.
استراتژي نظام جمهوري اسلامي ايران
نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در پي دريافت اين تدبير و به دنبال اجراي استراتژي مقاومت در مقابل تهاجم عراق ، استراتژي تثبيت و آماده سازي نيروها "پدافند و آماده سازي" ، استراتژي آزاد سازي مناطق اشغال (آفند)و استراتژي باز دارندگي را باسه هدف زير برگزيديد
كاهش توان نظامي عراق براي جلوگيري از تجاوز مجدد "دفع فتنه"؛
تنبيه متجاوز؛
3. رسيدن به مواضع برتر نظامي براي پشتيباني مذاكرات سياسي و قبولاندن شرايط مورد نظر. نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت، آن است كه عراق بر خلاف ادعاي عقب نشيني ، هنوز از بعضي مناطق خط مرزي كه از نظر نظامي از امتيازهاي خاصي برخودار بود، خارج نشده بود، لذا اولا ، بايد به ادامه اشغال ، حتي يك وجب از خاك ايران خاتمه داده و بيرون رانده ميشد و ثانيا، براي قرار گرفتن در مواضع برتر سياسي ، بايد مواضع برتر نظامي به اشغال نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در ميآمد.
استراتژي نظامي عراق
عراق براي توجيه شكست نيروهاي نظامي خود و افكار عمومي جهان ، با عنوان كردن دلايل سياسي بر شمرده شده، اعلام صلح نمود، ولي بايد بررسي شود كه از ديدگاه نظامي ، دلايل عقب نشيني عراق چه بود و براي آينده چه استراتژياي را خود در نظر گرفته بود؟
از ديدگاه نظامي، مواضع پدافندي عراق در مناطق اشغالي، داراي سه نقيصه به شرح ذيل بوده :
باز بودن جناحين و دردسترس بودن عقبه؛
آرايش خط پدافندي ضعيف و قابل نفوذ؛
در دسترس نداشتن نيروي احتياط لازم
نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با بهرهبرداري صحيح از اين نقاط تحت ضعف ، توانسته بودند ضربات كوبندهاي بر پيكر نيروهاي عراقي، وارد كنند پس از آن ، در گسترش و توانايي نيروهاي نظامي عراق تغييراتي به وجود آمد كه عبارتاند از:
جناحين خطوط پدافند، با اتكا به مواضع طبيعي حفاظت شد.
با كاهش خطوط پدافندي و عمق دادن به آن ، اقدام به صرفه جويي قوا نمود.
3. با استفاده از نيروهاي صرفه جويي شده ، نسبت به تشكيل نيروهاي احتياط قوي و در دسترس ، قدرت عكس العمل بيشتري يافت و قابليت انعطاف لازم را به وجود آورد. نتيجه آن كه ، نيروهاي نظامي عراق با آگاهي از تداوم نبرد و به منظور حفظ ماشين جنگي خود، كسب آمادگي متحرك را خط مشي خود قرار دادند.
چگونگي اجراي استراتژي نظامي جديد جمهوري اسلامي ايران
اجراي استراتژي نظامي جمهوري اسلامي، از آن جايي كه مبتني بر تنبيه متجاوز و فرسوده كردن نيروهاي نظامي عراق از طريق وارد كردن هر چه بيشتر خسارت و ضايعات ، آسيب رساندن به مناطق حياتي و تاسيسات اقتصادي و نهايتا تهديد شهرهاي عمده و خطوط مواصلاتي بين شهرهاي عمده بود، تمامي طول جبهه، از جنوبيترين نقطه (فاو) تا شماليترين نقطه ( سيدكان) را در بر ميگرفت.
جامعيت چنين تفكري ، از ويژگيهاي زير برخوردار بود:
تهديد كلي نيروهاي نظامي عراقي در سراسر مرز و فرسوده كردن آنان ؛
ايجاد غافلگيري در نيروهاي نظامي عراق در شناخت محل عمليات نظامي؛
تحميل نبرد به دشمن در نقاط مختلف و در نتيجه ، كشاندن نيروهاي احتياط آن به سراسر جبهه كه فرسودگي آنان را در پي داشت؛
استفاده كامل از نيروهاي پياده نظام و كاهش اتكا به نيروهاي زرهي؛
آزاد سازي مناطق باقيمانده از خاك ميهن اسلامي و بخشهايي از خاك عراق، با استفاده از ظرفيت نيروهاي محلي مخالف حكومت و نهايتا تصرف نقاط سركوب و استقرار در مواضع برتر نظامي
تهديد شهرهاي عمده فاو، بصره ، العماره، مندلي ، كركوك ، موصل ، اربيل، پنجوين، حلبچه، چومان مصطفي ، حاج عمران و سيدكان و خطوط مواصلاتي بين شهرها؛
تهديد منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي � نظامي عراق واقع در شهرهاي مورد تهديد ؛
قطع خطوط تداركاتي اصلي عراق با كشور كويت؛
9. وارد كردن دشمن به اقدامات غير متعارف كه موجب بدبيني خلق تحت ستم نسبت به حكومت مركزي شده و همچنين رسوايي اين كشور در مجامع بين المللي و افكار عمومي جهان؛
10. دادن توان برتر نيروهاي مسلح ايران در زمينههاي اطلاعاتي ، عملياتي و تاكتيكي و وحدت و انسجام كليه آحاد ملت در مقابله با متجاوزان و حاميان آنها و دفع فتنه و انگيزيهاي آتي.
اجراي عمليات نظامي در استراتژي جديد، نيازهاي زيرا را طلب ميكرد، كه نيروهاي مسلح ايران، كاملا از آن برخوردار بودند:
كسب اطلاعات تاكتيكي و استراتژيكي؛
آغاز تاكتيكهاي ويژه براي عبور از موانع طبيعي و مصنوعي؛
تغيير در سيستم فرماندهي و اداره ميدانهاي جنگ؛
4. استفاده كامل از روحيه تهاجمي كه متعاقب پيروزي در عملياتهاي بزرگ ، در نيروهاي مسلح مضاعف شده بود و از فرهنگ الهي" متوا قبل ان تموتوا "؛
به دست گرفتن ابتكار عمل در جبههها
استراتژي باز دارندگي با ويژگيها و تواناييهايي بر شمرده براي تحقق اهداف ذكر شده، از سال دوم جنگ با عمليات "رمضان" از تاريخ 23 تير ماه 1361 آغاز و در تاريخ 22 خردادماه 1367 خاتمه يافت و دقيقا پس از 36 روز از آخرين عمليات ، با پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از طرف ايران، جنگ هشت ساله ايران و عراق به سرانجام رسيد.
اين عملياتها در سراسر جبهههاي غرب كشور، از شمال تا جنوب ، به وسيله نيروهاي مسلح به اجرا درآمد و از نتايج جالب توجه مقايسه عملياتها ، مساوي بودن تعداد عملياتهاي درون و برون مرزي و هر يك به تعداد 81 عمليات است.
عمليات برون مرزي انجام شده در طول مدت اجرا، داراي افت و خيزهايي از نظر ميزان موفقيت بوده و انجام آنها علاوه بر وارد كردن ضربات كوبنده بر ساختار نظامي نيروهاي نظامي دشمن آن كشور را وادار به عكس العملهاي غير متعارفي نمود كه عبارتاند از:
1. كشانده جنگ به شهرها از طريق بمباران هوايي و موشك باران كه منجر به وارد آوردن تلفات بر مردم غير نظامي ايران شد؛
2. آغاز جنگ نفتكشها در خليج فارس و بر هم زدن امنتي كشتيراني در آبهاي جنوبي كه نتيجه آن افزايش حضور ناوگان كشورهاي بزرگ ؛
3. استفاده ا زجنگ افزارهاي غير متعارف شيميايي و ميكروبي در مناطق عملياتي والفجر 2 ، خيبر ، بدر، شلمچه ، سومار، حلبچه.
بمباران شيميايي شهر حلبچه و قتل عام بيش از پنج هزار نفر از مردم كرد آن شهر توسط رژيم عراق در كليه نقاط جهان، بازتاب گستردهاي يافت و محكوميت عراق را از طرف اكثر كشورهاي جهان در پي داشت. اين اقدام جنايتكارانه رژيم عراق، نقطه اوج ددمنشي حاكمان عراق را به جهانيان نشان داد.
نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران متقابلا چندين بار با پرتاب موشك و بمباران منابع حياتي و تاسيسات اقتصادي عراق، اقدامات تلافي جويانهاي انجام دادند كه مهمترين آن ، پرتاب 13 فروند موشك به سوي تاسيسات شهرهاي كركوك و بغداد در تاريخ 23 بهمن 63 بود.
علاوه براين در خليج فارس با شرارتهاي دريايي عراق، مقابله به مثل شد و نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران به خوبي توانست سيادت دريايي را حفظ كند، و همچنين در تمام مدت جنگ تحميلي: نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران با حفظ برتري هوايي در پشتيباني از نيرويهاي سطحي ، فعال بود . در هيچ يك از مراحل نبرد، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، از جنگ افزارهاي شيميايي استفاده نكرد. زيرا اولا، فاقد آن بود و به تعهدات خود مبني بر عدم استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي، پايبند و متعهد باقي ماند.
در سالهاي پاياني جنگ، سيل كمكهاي نظامي و اقتصادي از طريق ابر قدرتها به سوي عراق سرازير شد و محدوديتهاي جمهوري اسلامي در زمينه تهيه و تدارك نيازمنديهاي نظامي افزايش يافت . ولي با وجوداين دوگانگي رفتار كشورهاي جهان با دو كشور ايران و عراق و از آنجايي كه تواناييهاي نيروهاي مسلح ايران براي همگان به اثباط رسيده بود ، جهانيان در معادلات سياسي خود ، تمايل نداشتند كه يكي از طرفين جنگ به پيروزي � نهايي برسد. و تلاش ميكردند از طريق مجامع رسمي بينالمللي به گونهاي اين جنگ خاتمه يابد كه طرف پيروزي نداشته باشد.
سازو كار طراحي و اجراي عمليات
در دوران دفاع مقدس ، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، با چنگ انداختن به ريسمان الهي و به صورت پيكري واحد و متحد، طراحي و اجرا و هدايت عمليات را عهده داشتند.
"واعتصموا به حبل الله ولا تفرقوا"
بخشي از نيروهاي مسلح تحت لواي "ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص" و بخشي ديگر تحت لواي "واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم" در اجراي استراتژيهاي نظامي مختلف دوران مقدس، به صورت يكپارچه عمل نمودند و پيروزيهاي غرور آفرين براي كشور و اسلام به وجود آوردند. اين پيروزيها موجب شكوفايي استعدادها، بالندگي سازمانها و يكپارچگي آحاد ملت در پشتيباني از رزمندگان خودشده بود.
برتري توان رزمي حاصل شده، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان قدرت برتر منطقه به جهانيان معرفي كرد. عراق به رغم دريافت همه گونه پشتيباني اطلاعاتي و تداركاتي از كشورهاي جهان و همچنين كسب تجربيات نظامي از شكستهاي پي در پي، دچار آنچنان هراسي از جمهوري اسلامي ايران شده بود كه روياي تجاوز مجدد به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران را از ذهن خود خارج كرد و اين موضع. تحقق اهداف استراتژي باز دارندگي را به اثبات رساند. حوادث بعد از جنگ تحميلي ، نشان داد كه عراق، با داشتن آمادگي، از ادعاهاي خود عليه ايران چشم پوشيده و تمام ظرفيت نظامي خود راعليه كشورهاي ديگر در همسايگي جنوبي خود به كار گرفت و يك بار ديگر ثابت كرد كه حكومت آن كشور، دست از اقدامات تجاوز كارانه خود كشيد و نبايد به آن كشور اجازه داد تا در منطقه كند.
در طول جنگ تحميلي ، بخشي از نيروهاي مسلح ايران كه از ابتداي جنگ در كنار بخش اصلي نيروهاي مسلح، آموزش، تجهيز و پرورش يافته بود، آن چنان احساس بلوغ و بالندگي كرد كه مجوز تشكيل نيروهاي سه گانه جداگانه و رخصت حضور يافتن در ميدان كار و زار را به تنهايي، دريافت كرد و مسووليت طراحي و اجراي اكثر عمليات برون مرزي را پس از سال 1363 ، در دوران استراتژي باز دارندگي، به عهده گرفت. اين دستاورد، يكي از نعمات بزرگ جنگ بود كه رهبر الهي انقلاب ، همواره بر آن تاكيد داشت.
بخش ديگري از نيروهاي مسلح در دوران استراتژي باز دارندگي، به ماموريت ذاتي خود "پدافند از مرزها" پرداخت و عمليات برون مرزي را پشتيباني كرد.
سرانجام جنگ تحميلي با اقتدار جمهوري اسلامي ايران پايان يافت و ملت و نيروهاي مسلح ايران، افتخار دارند كه تنها كشور و حكومت در طول تاريخ ايران هستند كه بدون استمداد از قدرتهاي برتر، در مقابل دشمن متجاوز قد برافراشته و با ايثار خون جوانان خود و فداكاريهاي بسيار ، پوزه دشمن را به خاك ماليده و خاك مقدس ميهن را از لوث وجود دشمنان تطهير كردند.
نكتهاي را كه بايد دشمنان اين آب و خاك در نظر داشته باشند، اين است كه ملت ايران با هر دين و مذهبي، سرزمين و ارزشهاي ديني خود را از هر چيزي بالاتر دانسته و حاضرند با تمام وجود در راه آن جانفشاني كنند. اين گونه ايثار و فداكاري، از حس وطن خواهي و عشق به آموزههاي ديني، به عنوان عامل برتري ساز در توان رزمي سود جسته و آن را در هيچ كشوري نميتوان يافت .>
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 16:49 |
|
|
|
شهادت امام علی (ع)
|
|
< نام : علی
لقب : مرتضی
کنیه : ابوالحسن
نام پدر : عمران ابوطالب
نام مادر : فاطمه
تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت )
محل ولادت : مکه مکرمه خانه خدا
مدت امامت : 30 سال
مدت عمر: 63 سال
تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری
علت شهادت : تحریکات قطام
نام قاطل : عبدالرحمن بن ملجم
محل دفن : نجف اشرف
شهادت :
در سال چهارم هجری جماعتی از خوارج در مکه جلسه ای تشکیل دادند ومسئول تمامی اختلافات موجود در جامعه را یه نفر دانستند که قرار شد که هر سه را اعدام بنمایند که بدین منظور عبدالرحمن بن ملجم مرادی مسئولیت بشهادت رساندن امام علی (ع) را به عهده گرفت ودومی مسئولیت بهلاکت رساندن معاویه در شام را وسومی کشتن عمروبن عاص را در مصر .
عبدالرحمن بن ملجم راهی کوفه میشود ، در کوفه با دختری بنام قطامه که دو برادرش در جنگ نهروان بدست امام علی (ع) کشته شده بود ، برخورد کرده وعاشق وی میشود ، قطامه، مهریه خود را کشتن امام علی (ع) قرار می دهد ، عبدالرحمن بن ملجم در سحرگاه 19 رمضان سال 40 هجری ، هنگامی که امام در محراب عشق مشغول راز ونیاز بامحبوب خود بود ، با ضربت بر فرق امام ، فرق امام را میشکافد و... امام در لحظه ای که ضربت بر فرق مبارکش وارد شده ( با حالی که حاکی از به نتیجه رسیدن بارسنگینی را از دوش بر زمین گذاشتن وراحت شدن است ) فریاد برآورد : "فزت برب الکعبه "بخدای کعبه که رستگار شدم .
دادو فریاد ، یا علی را کشتند شروع میشود ،ا بن ملجم که فصد فرار داشته در خارج از مسجد بوسیله مردم دستگیر میشود.
برای امام به تجویز طبیب شیر می برند ، امام میفرماید که بر ای ابن ملجم هم از همین شیر ببرید وبه او کاری نداشته باشید ، اگر زنده ماندم خود میدانم واگر نه ، با همان ضربه او را قصاص کنید .
امام در عصر روز 21 ماه رمضان سال 40 هجری بر اثر عمق زخم وزهری که وارد بدن وی بوسیله شمشیر شده بود در حالی که با خدای خویش در راز ونیاز ودر حال نماز بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد .
"انا لله وانا الیه راجعون " پیکر شریفش را به نجف اشرف برده وهمان جا بخاک سپردند .
گذری کوتاه بر وصایای امام علی (ع) :
از خدابترسید وپیروان دنیا نگردید ، هر چه در قرآن است عمل کنید ، قبل از آنکه دیگران بر شما سبقت بگیرند .
وضو را ساداب بگیر .
خدا را در قرآن بنگرید .
خدا را در نماز که ستون دین است بنگرید .
خدا را روزهای رمضان شاهد گیرید که روزه سپر آتش است .
پس از قرآن واحادیپ نبوی ، سخنی بالاتر از سخنان امام علی (ع) در دست امت نمی باشد که ... همه مروارید است ودور از خاک وخاشاک ودر این دریای مملو از درّ وگوهر ومروارید عده بسیاری راز مورخان سعی در جمع آوری وشرح وتوضیح سخنان امام نموده اند ولیکن در این میان تنها سید شریف رضی استکه توانسته این مجموعه را بطور احسن گرد هم آورد ونام آن را نهج البلاغه نامیده است واین مجموعه را میتوان کاملترین وموثق ترین جمع آوری دانست .
سخنانی گوهر بار از امام علی (ع):
1- سستی درجهاد
اگر امروز از خانه هایتان در مقابل دشمن دفاع نکنید ، بعداً از کدام خانه دفاع خواهید کرد ؟ و با کدام امامی بعد از من به جهاد خواهید رفت ؟
2- حکومت :
ای مردم ، کسی به کار خلافت وحکومت سزاوارتر است که از همه مردم بر آن کار تواناتر « در امور سیاسی وحل وفصل مسائل وامور خارجی » وبه امر خداوند از همه آنان داناتر باشد « از نظر حکم شرع ودین الهی -فقه » حال اگر فتنه انگیزی به فتنه گری بپردازد ، باید نکوهش شود وخواسته شود تا به حق باز گردد. اگر خودداری نمود باید کشته شود .
3- وحدت :
پس دست خدا با جماعت است ، پس دوری کنید از اختلافات وجدائی ، زیرا آنکه از جمع مردم جدا شود شیطان براو دست یابد . چنانکه گوسفند جدا شده از گله نصیب گرگ میشود ، هوشیار باشید هرکه شما را به راهی بخواند که تفرقه واختلاف در آن باشد او را بکشید اگر چه خود من باشم .
 >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 13:7 |
|
|
|
سال روز 17 شهریور
|
<لالههای سرخ
سلام بر حماسهسازان 17 شهریور؛ بزرگمردانی که عاشقانه شربت شهادت نوشیدند و مشتاقانه به دیدار پروردگارشان شتافتند. درود بر جوانان پاکدل و سبزسیرت که روز خونین کربلای 17 شهریور 57 را، به روز سقوط کامل رژیم سفّاک ستمشاهی تبدیل کردند. در 17 شهریور، غریو خونین عاشقان شهادت، طاغوتشکن شد و تاریخساز. در این روز، خون شهادتطلبان ایثارگر، چونان صاعقهای سهمگین، نعرههای مستانه دژخیمان رژیم مستکبر را محو کرد و کاخ ستم یزیدصفتان را لرزاند. یوم اللّه 17 شهریور، حماسه جاوید کربلا و نوید پیروزی خون بر شمشیر را دیگر بار تجسم عینی بخشید. اینک برماست که این روز را گرامی بداریم و خاطرات جمعه سیاه و لالههای سرخ را هرگز فراموش نکنیم.
خروش سرخ تکبیر
17 شهریور از ایام اللّه است؛ روزی که شهدا سند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را با خون خویش امضا کردند و با خروش سرخ تکبیر، کاخ سیاه استکبار را سرنگون ساختند. در 17 شهریور، مرزهای بیگانگی و جدایی در هم شکست و مردمْ یکپارچه به پا خاستند و به رهبری امام بت شکن، در زیر لوای توحید گرد آمدند و عاشقانه راه حسینی را برگزیدند. پس بیایید این روز را بزرگ بداریم و خاطرات شهیدان 17 شهریور را همواره زنده نگه داریم.
جمعه خونین
در صبح جمعه، 17 شهریور سال 1357، مردم تهران پس از ادای فریضه صبح، برای چهارمین روز متوالی از خانهها بیرون آمده و سیلآسا روی به خیابانها آوردند. مرکز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهدای کنونی) بود. همین که مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانکها و زرهپوشهای نظامی و مأموران مسلسل به دست حکومت، غافلگیر شدند، ولی بدون اعتنا به سربازان، به حرکت خود ادامه دادند. از خیابانهای اطراف، سیل انبوه جمعیت با سردادن شعارهای انقلابی، به سمت میدان ژاله در حرکت بود. مأموران مسلح پس از چند بار اخطار، از زمین و هوا جمعیت را ناجوانمردانه، هدف رگبار مسلسل قرار دادند و بیش از چهار هزار نفر را به شهادت رساندند؛ بزرگمردانی که خونشانْ رهگشای پیروزی انقلاب گردید.
17 شهریور
17 شهریور سال 1357 بود. فریاد «اللّهاکبر» و «لا اله الّا اللّه» همه جا را پر کرده و ضجه و ناله و فریاد، با صدای گلوله در هم آمیخته بود. بوی خون و دود و باروت از همهجا به مشام میرسید. با نزدیک شدن ظهر، به تدریج میدان ژاله که اینک واقعا به میدان شهدا تبدیل شده بود، در هالهای از سکوت مرگبار فرو رفت. آنچه در اطراف میدان به چشم میخورد، جنازه شهیدانی بود که در صحنه نبرد نابرابر، همچنان افتاده بودند و خونهایی که هر گوشهای از میدان را گلگون کرده بود.
بزرگترین فاجعه
جمعه خونین 17 شهویور سال 1357، یکی از روزهای خونبار و مهم در تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است. در این روز، مردم مؤمن و شجاع ایران اسلامی، به ویژه مردم تهران، در خیابانها به حرکت در آمدند و شعارهای کوبندهای بر ضد رژیم سردادند. در این روز، جوانانِ بسیاری جان خویش را از دست دادند و به خاطر به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی، به قربانگاه عشق و شهادت شتافتند. رژیمِ در حال فروپاشی، تعداد کل شهیدان 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجی اعلام کرد. شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا هیچگاه مشخص نگردید، ولی به یقین، این رقم از چهار هزار تن افزونتر بود و یکی از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب به شمار میرود.
پیام امام
حضرت امام خمینی رحمهمالله ، در 18 شهریور سال 1357، با ارسال پیامی به ملت شریف و شجاع ایران، ضمن ابراز همدردی با ملت، کشتار وحشیانه رژیم شاه را محکوم و دولتِ آشتیِ ملی را، دولتی تحمیلی و غیر قانونی اعلام کردند. ایشان فرمودند: «... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم میخورد. آری این چنین است راه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و سرور شهیدان امام حسین علیهالسلام ... ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته میشد ... باید علما و روشنفکران ملت در زیر چکمه دژخیمان خُرد شوند تا کسی خیال آزادی به خود راه ندهد. شما ای ملت محترم ایران که تصمیم گرفتهاید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید، در رفراندمی که در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید که رژیم شاه جایی برای خود در ایران ندارد ... 17 شهریور مکرِّر عاشورا و میدان شهدا مکرِّرِ کربلا و شهدای ما مکرِّرِ شهدای کربلا و مخالفان ما مکرِّرِ یزید و وابستگان او هستند».
نقطه عطف
بیشک جمعه خونین 17 شهریور، یکی از روزهای ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. در این روز، مردم تهران پس از برگزاری نماز صبح، به حرکت در آمدند و شعارهای انقلابی و اسلامی سردادند. به این ترتیبْ 17 شهریور، روزنه امید پیروزی و نقطه عطف تاریخسازی را در نهضت اسلامی پدید آورد. تظاهر کنندگان با مشتهای گره کرده و فریادهای کوبنده، خواستار الغای رژیم شاهنشاهی و تأسیس حکومت اسلامی شدند.
عید سعید فطر، سرآغاز حرکت 17 شهریور
برگزاری راهپیمایی بزرگْ در روز عید سعید فطر سال 1357، سرآغاز حرکت خونین 17 شهریور همان سال به شمار میرود. در این روز که مصادف با سیزدهم شهریور بود، مردم در شهرهای خمین، تهران، قم، کرج، ایلام و چند شهر دیگر، پس از برگزاری نماز عید، به حرکت درآمدند و شعارهای دینی و کوبنده بر ضد رژیم سر دادند. امام خمینی رحمهمالله به مناسبت عید سعید فطر اعلامیهای منتشر کرد و در آن خطاب به ملت ایران فرمود: «مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند که آنْ فریادهای کوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر، برای به پا داشتن حکومت عدل الهی است که کوشش در این راه، از اعظم عبادات است و فدایی دادن در راه آنْ سیره انبیای عظام خصوصا نبی اکرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمؤمنان است. ملت عظیم الشأن ایران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستی به خود راه ندهید که نمیدهید. مطمئن باشید به امید خدا، پیروزی و سرافرازی نزدیک است».
پیام 17 شهریور
در بامداد 17 شهریور، خونین کمان از لالهزار ژاله به سوی افق روانه شد و تا ظهر آن روز، سراسر ایرانزمین را گلگون کرد. در روز 17 شهریور 57، دو فریاد از گلوی ستمدیدگان مظلوم بلند بود که این دو، دو پیام در برداشت: نخستین فریاد «درود بر خمینی» بود که او فریادگر «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود و دومین فریاد «مرگ بر شاه» بود که این پیام را میرساند: «لا اله الا اللّه» و یا به زبان مردم: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». آری طنین این فریاد که صدایش در آن روز در هر کوی و برزن و در هر شهر و روستای ایران به گوش میرسید، هیچگاه از طنین نیفتاد تا اینکه انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانید. آن روز، گلولهها فریاد را رساتر کرد و و از آن پس، میلیونها انسان در سراسر میهن اسلامی، همان فریاد را تکرار و همان پیام را ابلاغ کردند.
17 شهریور، چراغی فروزان
17 شهریور، یادآور رویدادی بس بزرگ در تاریخ کشور ماست. 17 شهریورِ میدان شهدا، در عین یادآوری از دست رفتن و به شهادت رسیدن فرزندان ملت، برای انقلاب شکوهمند اسلامی، حیاتبخش و سرنوشتساز بود. آنها که بیواهمه راه خدا را در پیش گرفته و تا سر منزل مقصود روانه شدند، گرچه بهسان شمعی پرفروغ، در حماسهای جاودان سوختند، ولی بیگمان مسیر پر پیچ و خم انقلاب را برای پویندگان این راه هموار ساختند. یاد شهیدان عالی مقام 17 شهریور گرامی و راهشان جاویدان باد.
شمعی سوزان
باغبان شهادتْ اگر گل یا گلهایی را از بوستان زندگی گلچین کند، هزاران گل به جای آن میرویاند و هر گلی، چنان میدان نبرد حق و باطل را عطرآگین میکند که تا قیام قیامت، از بوی دلانگیزشْ پیوسته جهادگران و جویندگان حقیقت را به سوی بزمگاه عشق با رمز رزم فرا میخواند؛ رزمی که در آن هیچ شکست و ذلتی نیست. شهیدان گرانقدر 17 شهریورْ با نثار خون پاک خویش، درخت تنومند انقلاب اسلامی را پربارتر ساختند. آنان چون شمع سوختند و آینده انقلاب را روشن نگهداشتند.
نماز عشق
آن روز میدان ژاله، مصلای عشق شد و جمعه، رنگ خون به خود گرفت. در آن روز، هزاران لاله در میدان ژاله رویید و جوانان پاکدل و پاکسیرتْ راه شرافت و شهادت را برگزیدند و تیرهای بلا و گلولههای ظلمت را به جان و دل خریدند. آن روز، میدان ژاله کربلای ایران بود و هزاران نمازگزار، نماز عشق را با خون وضو کردند و تا ملکوت پر گشودند. نام شهیدان 17 شهریور، تا همیشه تاریخ، سرخْ و یادشان همواره سبز است. پیشانی تاریخ، از نام بلند آنان میدرخشد؛ مردانی که برای برپا نگه داشتن آرمانهای خویش و برای برافراشتن پرچم رهایی و آزادگی، همه توان خود را در طَبَق اخلاص نهادند و با مال و جان خود، در این راه به جهاد برخاستند و با سلاح ایمان، به جنگ استبداد پهلوی شتافتند.
یوم اللّه
17 شهریور، روزی بود که جوانانِ برومند اسلام، در پیروی از دستور ولی امر خویش، کفن شهادت بر تن کردند و به قربانگاه «ژاله» شتافتند تا میدان ژاله را میدان لاله کنند. 17شهریور، روز پرپر شدن گلهای شهامت و رشادت، و روز بر کف نهادن جان بود. روز به میدان آوردن ایمان، روز سرخ انقلاب شکوهمند اسلامی، و روز سیاه استبداد پهلوی بود. 17 شهریور، روز رویش دهها انسان پاکباخته از شهادت هر شهید غرقه به خون، و روز انفجار شعارهای توحید در فضای وحشت و خشونت بود. 17 شهریور، روز سقوط ظلم و دیکتاتوری، و روزی بود که حق به مصاف باطل رفت و جوانان این مرز و بوم، حماسههای ماندگار آفریدند. بیایید این روز تاریخی را همواره زنده نگه داریم؛ چرا که به فرموده امام راحل رحمهمالله 17 شهریور، از ایام اللّه است که ملت شریف ایرانْ یاد او را زنده نگه میدارد».
پیروزی خون بر شمشیر
17 شهریور، روزی است که سفیر گلوله برای بلبلان مستِ شهادتْ غزل رفتن سرود و شعار «تا انقلاب مهدی، نهضت ادامه دارد»، پیروزی حتمیِ مستضعفان، را بر تارک تاریخ ثبت کرد. در 17 شهریور، گل بر گلوله شکفت و خون بر شمشیر پیروز شد و به فرموده امام کشتار 17 شهریور و فاجعه قتل عام جوانانِ سلحشور اسلامی، هر چند از نظر زمان یک پدیده گذشته تلقی میگردد، ولی بدون شک این فاجعه، یکی از تجلیگاههای پیکار حق و باطل و نبرد مستضعفین و مستکبرین بود و همپای زمان و تاریخ انسانْ تداوم خواهد یافت».
معجزه خون (به پاس حرمت خون شهیدان 17 شهریور)
میگفت:
مشت و درفش را چه تناسب؟
قلب و گلوله را چه رفاقت؟
فریاد در مقابل رگبار؟
اندیشه در برابر نیزه؟
گفتم: نیروی انقلابی ایمان
اعجاز میکند.
فریاد، اگر ز قلب برآید
دشمنترین حریف تو را هم
در جبههات رفیق و هم آواز میکند.
باریکههای آب،
تا جلگههای تشنه و محتاج،
حتی ز قلب سنگ، رهی باز میکند.
زور و فشار و قدرت و تحمیل
در عرصه اراده مردم
مغلوب میشود.
امیدوار باش،
از قطره قطره قطره خونهای گرمِ شهیدان
صدها نهال تازه پربار
گلبوتههای شور و شهامت
روییده است و باز بروید. >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 15:4 |
|
|
|
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
|
|
< فضيلت ماه مبارك رمضان
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»
«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مىباشد.(1) چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مىشود، به اين ماه مبارك رمضان گفتهاند. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مىسوزاند.» رمضان نام يكى از ماههاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)
در اين ماه كتابهاى آسمانى قرآنكريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.(3) اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مىكند؛ پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،(4) هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»(5) اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژهاى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمهسازى و فراهم كردن زمينههاى معنوى در ماههاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مىكنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شبزندهدارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزهدارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مىكنند.
فضائل ماه رمضان
1. برترين ماه سال ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگىهاى منحصرى كه دارد در ميان ماههاى سالقمرى برترين است؛ قرآن كريم مىفرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسانها در آن نازل شده است.»(6) پيامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مىفرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماهها برتر و روزهايش بر همه روزها و شبهايش بر همه شبها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفتهايد، نفسهاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مىكند... .»(7) 2. نزول كتب آسمانى در اين ماه تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مىفرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(ص) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.»(8) 3. توفيق روزه در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزهدارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.»(9) انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامههاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامهها براى تقويت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذتها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزهدارى است، قرآن كريم مىفرمايد: «... اى افرادى كه ايمان آوردهايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.»(10) برخى از فوايد و فضائل روزه: الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص؛(11) امام صادق(ع) مىفرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مىدهم.»(12) حضرت فاطمه(س) مىفرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.»(13) ب. مانع عذابهاى دنيوى و اخروى: امام على(ع) مىفرمايد: «روزه روده را باريك مىكند گوشت را مىريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مىگرداند.»(14) پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.»(15) ج. آرامش روان و جسم: روزهدارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مىشود. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.» باز مىفرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه [بالاترين داروهاست.»(16) حضرت امام باقر(ع) مىفرمايد: «روزه و حج آرامبخش دلهاست.»(17) حضرت على(ع) مىفرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزهدارى روزههاى واجب [رمضان[ براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتنى جانهايشان و خضوع دلهايشان حفظ مىكنند.»(18) امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزهدارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربىهاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.(19) د. مانع نفوذ شيطان: امام على(ع) به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مىكند؟ پيامبرگرامى(ص) فرمود: روزه چهره او را سياه مىكند و صدقه پشت او را مىشكند.»(20) بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطانهاى جنى و انسى شده و وسوسههاى آنان را خنثى مىكند. ه . مساوات بين غنى و فقير: انسان روزهدار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مىكند و در نتيجه به كمك آنها مىشتابد. حضرت امام حسن عسگرى(ع) درباره علت وجوب روزه مىفرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.»(21) و. احياء فضائل اخلاقى حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه مىفرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پىببرند و روزهدار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحتگر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مىچشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايىهايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .»(22) 4. وجود شب قدر در اين ماه شب قدر از شبهايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مىآيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مىكنند(23) و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(ص) است و مقدرات يك سال انسانها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقتها و زمينههايى كه خود آنها به وجود آوردهاند تعيين مىشود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مىتواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.(24) حضرت امام صادق(ع) مىفرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاء آن در شب بيست و سوم است.»(25) 5. بهار قرآن نظر به اينكه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است؛ چنانكه حضرت امام باقر(ع) مىفرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»(26) يك نكته! بديهى است فضائل و ثوابهايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزهدارى ذكر شده و به برخى از آنها اشاره شد، از آنِ كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آنها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامى براى روزهدارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مىكنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمىكنند و يا آن كه از روزهدارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مىكشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مىبرند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اشخاصى بر جاى نمىگذارد، مورد نكوهش قرار گرفتهاند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) به زنى كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مىداد فرمود: چگونه روزهدارى و حال آنكه كنيزت را دشنام مىدهى؟! روزه فقط خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بىاثر مىكنند قرار داده است، چه اندكند روزهداران و چه بسيارند كسانى كه گرسنگى مىكشند.»(27) حضرت امام سجاد(ع) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مىكند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندامهاى خود را از معاصى تو نگه داريم و آنها را به كارهايى گيريم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوشهايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوى آنچه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آنچه را تو حلال كردهاى در خود جاى ندهد و زبانهايمان جز به آنچه تو خبر دادهاى و بيان فرمودهاى گويا نشود... .»(28) بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهلبيت(ع) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دورى از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعى، عبادت، شبزندهدارى، درك فضيلت شب قدر و... فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاى رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونهاى خودسازى كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقى باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.
پىنوشتها:
1. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 209، دارالكتاب العربى، بيروت.
2. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.
3. ر.ك: الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.
4. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.
5. ...
6. سوره بقره، آيه 185.
7. ر.ك: وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 313.
8. ر.ك: الكافى، همان، ج 2 ،ص 628.
9. سوره بقره، آيه 185.
10. سوره بقره، آيه 183.
11. همان.
12. ميزان الحكمة، محمد محمدىرىشهرى، ترجمه: حميدرضا شيخى، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحديث، قم.
13. همان، ص 3209.
14. همان.
15. همان.
16. همان.
17. همان.
18. همان.
19. تفسير نمونه، آيتالله مكارم شيرازى و ديگران، ج 1 ،ص 631، دارالكتب الاسلامية، تهران.
20. مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج 7، ص 154، مؤسسه آلالبيت، قم.
21. ميزان الحكمة، همان.
22. همان، ص 3209.
23. سوره قدر، آيه 1 ـ 5.
24. تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 18، ص 132؛ ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم.
25. وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 354.
26. وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 203.
27. الكافى، همان، ج 4، ص 87.
28. الصحيفة السجادية، امام سجاد(ع) ص 186، دفتر نشر الهادى، قم.
 >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 15:41 |
|
|
|
ولادت حضرت قائم مبارک
|
|
< ظهور و امامت آن حضرت, مسئله اى است اساسى كه نقش سرنوشت ساز و جهت بخشى را به زندگى و رفتاردين باوران, بويژه ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ريشه در باور دينى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حيات طولانى,شيعيان داده است.احاديث فراوانى از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طريق سنّى و شيعه رسيده كه بيانگر ويژگيهاى شخصى امام زمان(عج) است
از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمين فرزند امام حسين(ع), دوازدهمين پيشواى شيعيان و...1 گزارشگران تاريخ نيز, چه آنان كه پيش از ولادت وى مى زيسته اند و چه آنان كه در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از اين ولادت پر بركت خبر داده اند و برخى از آنان كه توفيق ديدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمايل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.2 با وجود اين شواهد و قراين, كه در درستى آنها ترديدى نيست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسايل و مطالبى مطرح است كه بحث و بررسى بيشتر و دقيق ترى را مى طلبد. در اين نوشتار, بر آنيم كه ضمن اشاره گذرا به سير طبيعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهيم.
حضرت مهدى(عج), ولادت استثنايى داشته و اين براى بسيارى سؤال انگيز بوده و هست. از اين روى ,ترسيم و تصوير و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بيت(ع), در برابر اين پديده, ضرور مى نماد.جريان امامت پيشوايان معصوم(ع), پس از رسول خدا(ص) فراز و فرودهاى گوناگونى پيدا كرد. امامان(ع), با حفظ استراتژى كلى و خطوط اساسى امامت, در رابطه با حفظ مكتب و ارزشهاى آن, تاكتيكها و روشهاى گوناگونى را در برابر ستم پيشگان, در پيش گرفتند. اين فراز و نشيبها, تا زمان امامت على بن موسى الرضا(ع), استمرار داشت و امامان اهل بيت هر يك به تناسب زمان و مكان و ارزيابى شرايط و اوضاع سياسى و اجتماعى, موضعى خاص انتخاب مى كردند. پس از امام رضا(ع), جريان امامت شكل ديگرى يافت.
امام جواد, و امام هادى و امام حسن عسگرى(ع), در برابر دستگاه حاكم و خلفاى عباسى موضعى يگانه برگزيدند. از آن جا كه اين بزرگواران, زير نظر مستقيم و مراقبت شديد خليفه وقت, در حصر و حبس به سر مى بردند, حركتها, هدايتها و رهبريهاى آنان محدود شد وفرصت هرگونه حركت سياسى, از آنان سلب گرديد. اين محاصره و سخت گيرى, نسبت به امامان سه گانه, از تزويج دختر خليفه به امام جواد(ع) آغاز شد(1) و با فراخوانى امام هادى(ع) و فرزندش امام حسن(ع) به مركز خلافت (سامراء) و سكونت دادن آنان در محله (عسكر) ادامه يافت.(2) گزارشهاى جاسوسان خليفه از مدينه به وى رسيد كه امام هادى(ع) محور و ملجائ شيعيان و دوستداران اهل بيت گرديده است. اگر اين مرز و بوم را مى خواهى اقدام كن. متوكل عباسى, پيامى به والى مدينه نوشت وافرادى را براى آوردن امام, به سامراء گسيل داشت. به اين اقدام هم بسنده نكرد, پس از اقامت امام در سامرا, گاه و بى گاه ماموران خود را به خانه امام مى فرستاد. بارها و بارها آن حضرت را به پيش خليفه بردند, و مورد آزار و اذيت قرار دادند. (3) روز به روز,حلقه محاصره تنگ تر مى شد. و ملاقات شيعيان با امام دشوارتر. البته علت اصلى اين سخت گيريها, از ناحيه حكومت, بيم از انقلاب و شورش مردم عليه آنان وجلوگيرى از رسيدن وجوه شرعى و اموال به امام(ع) و مسائلى از اين دست بود. پس از امام هادى(ع) و در زمان امامت امام حسن(ع), اين فشارها به اوج رسيد و دشمن, با تمام توان و تلاش, در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شيعيان با امام (ع) را به پايين ترين حدّ رساند. آزار و شكنجه و زندانهاى مكرّر آن حضرت, گوياى اين حقيقت است, بويژه اين كه دشمن احساس كرده بود آنچه را كه از آن نگران است, در شرف تكوين و وقوع قرار گرفته از اين روى, مى كوشيد تا واقعه را پيش از وقوع آن علاج كند. تولد مهدى موعود(عج), به عنوان دوازدهمين پيشواى شيعيان, با نشانه هايى چون
نهمين فرزند امام حسين(ع), چهارمين فرزند امام رضا(ع) و... مشهور شده بود و مسلمانان حتى حاكمان, آن را بارها از زبان راويان و محدثان شنيده بودند و مى دانستند كه تولد اين نوزاد با اين ويژگيها, از اين خانواده, بويژه خانواده امام حسن عسكرى(ع) بيرون نيست و روزى فرزندى از آن خانواده به دنيا خواهد آمد كه حكومت عدل و داد بر پا خواهد كرد و ضمن فرمانروايى بر شرق و غرب, بنياد ظلم را بر خواهد انداخت. از اين روى بر فشارها و سخت گيرى هاى خود نسبت به امام حسن عسكرى(ع), مى افزودند, مگر بتوانند با نابودى ايشان از تولد مهدى(عج) و تداوم امامت جلو بگيرند(4) اما برخلاف برنامه ريزيها و پيشگيريهاى دقيق و پى در پى آنان, مقدمات ولادت امام زمان(عج) آماده شد و توطئه هاى دشمنان, راه به جايى نبرد. امام هادى(ع), در زمان حيات خويش مى دانست كه آخرين حجت خدا در زمين از نسل اوست. از اين روى در مساله ازدواج فرزند برومند خود, حسن بن على اهتمام تام داشت و براى روييدن و رشد آن شجره طيّبه, به دنبال سرزمينى طيّب و طاهر مى گشت. داستان ازدواج امام حسن(ع) به دو گونه روايت شده است, لكن آنچه با قرائن و روند طبيعى مساله سازگارتر مى آيد آن است كه
خواهر امام هادى(ع), حكيمه خاتون, كنيزان فراوان داشت. امام هادى(ع) يكى از آنان را به نام (نرجس), كه از آغاز زير نظر وى فرائض و معارف دينى را به درستى فرا گرفته بود, به نامزدى فرزندش در آورد وبا مقدماتى كه در كتابهاى تاريخى آمده است, به عقد ازدواج امام حسن(ع) در آورد.(5) مدتى از اين ازدواج مبارك گذشت دوستان و شيعيان در انتظار ولادت آخرين ستاره امامت, روز شمارى مى كردند و نگران آينده بودند. امام حسن(ع) , گه گاه, نويد مولودش را به ياران مى داد
(... سيرزقنى الله ولداً بمنّه ولطفه)(6).
به زودى خداوند به من فرزندى خواهد داد و لطف و عنايتش را شامل من خواهد كرد. با تلاوت مكرر آيه شريفه
(يريدون ليطفئوا نوراللّه بائفواههم واللّه متمّ نوره ولو كره الكافرون)(7). به ياران اميد و بشارت مى داد كه هيچ نقشه و مكرى نمى تواند جلو اين قدرت و حكمت خداوندى را بگيرد وروزى اين وعده به تحقق مى رسد. از آن سو, دشمن نيز,آنچه در توان داشت به كار گرفت, تا اين وعده بزرگ الهى, تحقق نيابد
قابله هاى فراوانى در خانواده هاى منسوب به امام حسن(ع), بويژه در منزل امام(ع) گمارد, امام را بارها به زندان افكند, مامورانى را گمارد كه اگر فرزند پسرى در خانه امام ديدند,نابودش كنند و...(8) اما بر خلاف اين تلاشها, نرجس خاتون حامل نور امامت شد و جز امام حسن(ع) و افراد خاصى از وابستگان و شيعيان آن حضرت, از اين امر, آگاه نشدند(9). تقدير الهى بر تدبير شيطانى ستمگران پيروز شد و درشب نيمه شعبان سال 255 ه.ق. آن مولود مسعود, قدم به عرصه وجود نهاد و نويد امامت مستضعفان و حاكميت صالحان را داد(10). امام حسن(ع) كه آرزوى خود را بر آورده ديد, فرمود
(زعمت الظلمة انّهم يقتلونى ليقطعوا هذا النسل فكيف راوا قدرة اللّه(11)...) ستمگران بر اين پندار بودند كه مرا بكشند, تا نسل امامت منقطع گردد, اما از قدرت خداوند غافل بودند. بدين ترتيب, در آن شرايط رعب و وحشت و در آن فضاى اختناق و حاكميت خلفاى جور, دوازدهمين ستاره فروزان امامت و ولايت طلوع كرد و با تولدش, غروب و افول ستمگران و حاكميت ستمديدگان را اعلام كرد. (12)
ياد آورى دو نكته
1. ولادت پنهانى
معمولاً كسى كه داراى فرزند مى شود, خويشان, دوستان و همسايگان از آن آگاه مى شوند, بويژه اگر شخص داراى موقعيت اجتماعى باشد, اين مساله از كسى پوشيده نمى ماند. چگونه مى توان تصور كرد كه براى امام حسن(ع) نوزادى به دنيا بيايد و مخالفان, با آن همه دقت و حساسيّت و گماردن جاسوسهاى فراوان در منزل امام و وابستگان آن حضرت, از تولد نوزاد آگاه نگردند. آيا اين مساله عادى و طبيعى بود, يا اعجاز و خرق عادت؟ پاسخ
امام حسن(ع), از پيش گوييها آگاه بود و اهميّت و عظمت آن مولود را نيز به درستى مى دانست و از حساسيت دشمنان درباره تولد اين نوزاد, غافل نبود و اوضاع سياسى و شرايط اجتماعى را كاملاً مى شناخت, از اين روى, به گونه اى,مقدمات و پيش زمينه هاى ولادت فرزندش را فراهم ساخت كه نه تنها دشمنان, بلكه بسيارى از دوستان هم از اين امر آگاه نشدند. بنابراين, مى توان گفت
تدبير و كياست و حزم و دور انديشى امام حسن(ع) ايجاب مى كرد تا آن حضرت به گونه اى اين ماموريت را به انجام رساند كه دشمنان در هدفهاى شوم خود, ناكام بمانند و چنين هم شد. به همين جهت, شيخ طوسى, ولادت پنهانى امام زمان(ع) را امرى عادى و معمولى دانسته و مى نويسد
(اين نخستين و آخرين حادثه نبوده است و در طول تاريخ بشرى, نمونه هاى فراوان داشته است.(13)). اشاره دارد, به
ولادت پنهانى ابراهيم(ع), به دور از چشم نمروديان(14) و ولادت پنهانى موسى(ع) به دور از چشم فرعونيان.(15)
2. مكان تولد و نگهدارىى
در اين باره, چند احتمال وجود دارد
الف. در سامرا به دنيا آمد و تا آخر عمر پدر بزرگوارش, در آن جا زيست. ب. در سامرا متولد شد و پيش از درگذشت پدر, به مكه فرستاده شد. ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد و براى حفاظت و رشد, او را به مدينه بردند. د. در مدينه زاده شد و در همان جا ادامه حيات داد. براى هر يك از اين احتمالها شواهد و قرائنى است كه به نقد و بررسى آنها مى پردازيم.
دلايل احتمال اول
1. براى احتمال اول, دسته اى از روايات را كه بيانگر تبريك و تهنيت شيعيان,بر امام حسن(ع) است, شاهد آورده اند, از جمله
ابوالفضل الحسين بن الحسن العلوى گويد
(دخلت على ابى محمد(ع) بسرّ من راى فهناته بسيّدنا صاحب الز مان عليه السلام لما ولد)(16). در سامرا, به منزل امام حسن(ع) رفتم و ولادت سرورمان, صاحب الزمان(ع) را به وى تبريك گفتم. اين گونه روايات, مى رساند
گروهى از شيعيان سامرا كه از تولد فرزند امام حسن(ع) با خبر شده اند, براى عرض تبريك, به خدمت ايشان رسيده اند. به نظر ما, اين گونه روايات, دلالتى ندارند بر اين كه مهدى(ع), در منزل امام (ع) به دنيا آمده, ياخير, زيرا امكان دارد, درمحلّ ديگرى به دنيا آمده و خبر ولادت وى, به اصحاب و ياران خاص رسيده است و آنان براى تبريك, به منزل امام(ع) در سامرا رفته اند. 2. رواياتى كه به عبارات گوناگون, از زبان حكيمه خاتون, نقل شده است, از جمله
دعوت امام حسن(ع), از ايشان در شب ولادت مهدى(ع), براى كمك به نرجس خاتون و مشاهده وى, امام زمان(ع) را به هنگام ولادت و پس از آن, در سامرا(17). به اين دسته از روايات هم نمى توان اعتماد كرد,زيرا, در برابر اين دسته از روايات, روايت ديگرى است كه تعارض دارد با آنها. نقل كرده اند
(شخصى پس از وفات امام حسن(ع) در مدينه به خدمت حكيمه خاتون مى رسد و از ايشان مى پرسد
امام ِپس از امام حسن(ع) كيست؟ ايشان پاسخ مى دهد
زمين خالى از حجت نيست و فرزند امام حسن(ع) جانشين اوست. راوى مى پرسد
كه شما فرزند ايشان را ديده ايد يا شنيده ايد. مى گويد
شنيده ام(18)) اصولاً, رواياتى كه از طريق حكيمه در اين باره رسيده است, اضطراب دارند و روشن نيستند. و نمى توان برآنها براى اثبات اين احتمال, استدلال كرد. 3. رواياتى كه بيانگر ديدن امام زمان, توسط گروهى از اصحاب, در منزل امام حسن عسكرى(ع) است. * امام, در پاسخ آنان كه درخواست ديدن جانشين وى را دارند, مى فرمايد
(... هذا امامكم من بعدى وخليفتى عليكم, اطيعوه ولاتتفرقوا من بعدى فتهلكوا فى اديانكم, اما ا…نكم لاترونه بعد يومكم هذا. قالوا
فخرجنا من عنده فما مضت الاايام قلائل حتى مضى ابومحمد(ع).(19)) پس از من, اين پسر, امام شماست و خليفه من است در ميان شما. امر او را اطاعت كنيد از گرد رهبرى او پراكنده نشويد كه هلاك مى گرديد و دينتان تباه مى شود. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز, نخواهيد ديد. آن جمع گفتند
از نزد امام بيرون آمديم, و روزى چند نگذشت تا اينكه امام حسن(ع) درگذشت. * از اين قبيل است ملاقات احمد بن اسحاق و سعد با امام حسن(ع). احمدبن اسحاق مى گويد
براى آن حضرت مقدارى وجوه شرعى از طرف مردم بردم. در پايان خواستم پرسشهايى مطرح كنم.امام حسن (ع) فرمود
(... والمسائل التى اردت ان تساله فاسال قرة عينى واوما الى الغلام فسال سعد الغلام المسائل, وردّ عليه باحسن اجوبة, ثم قال مولانا الحسن بن على الى الصلاة مع الغلام وجعلنا نختلف بعد ذلك الى منزل مولانا(ع) فلا نرى الغلام بين يديه.(20)) پرسشهايى كه دارى از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدى(ع)) بپرس. سعد آنچه خواست پرسيد و آن پسر, با بهترين شيوه پاسخ داد. سپس امام يازدهم فرمود
نماز را با وى بخوانيد. از آن پس به خانه امام رفت و آمد داشتيم,لكن آن حضرت را نديديم. * مردى از شيعيان از اهل فارس مى گويد
(به سامرا رفتم. جلو منزل امام حسن(ع) رسيدم, بدون اين كه اذن بطلبم,امام (ع) مرا به داخل خانه فرا خواند. هنگامى كه وارد شدم و بر وى سلام كردم از افرادى احوال پرسى كرد. سپس فرمود
بنشين و پرسيد به چه انگيزه اى به اين جا آمدى؟ عرض كردم
براى خدمت به شما. فرمود
در خانه ما باش. از آن روز به بعد, با ساير خدمتگزاران در خدمت امام(ع) بودم. گاهى مسؤوليت بازار و خريد اجناس و لوازم, به عهده من بود. مدتى گذشت كه با افراد, اُنس گرفتم. روزى از روزها, برامام حسن(ع) وارد شدم و ايشان در اتاق مردان بودند. صدايى شنيدم كه به من فرمود
سرجايت بايست. ايستادم. ناگهان كنيزى را ديدم كه چيزى خدمت امام(ع) آورد وروى آن پوشيده بود. امام(ع) مرا به نزديك فرا خواند,به خدمتش رفتم. سپس آن كنيز را صدا زد و او برگشت. به او فرمود
روپوش را كنار بزن و او چنين كرد. پسر بچه اى را ديدم زيبا صورت گندمگون و... آن گاه فرمود
هذا صاحبكم. سپس دستور داد, وى رابردند و ديگر آن مولود را نديدم تا امام يازدهم از دنيا رفت.(21)) در اين نمونه از روايات چند نكته است
1. اشخاصى كه حضرت را در خانه امام يازدهم ديده اند, بيش ازيكمرتبه ديدار نداشته اند و در رفت و آمدهاى بعدى, آن حضرت را نديده اند. احتمال دارد كه امام حسن(ع), براى اتمام حجت و اين كه بعد از ايشان, حضرت مهدى(ع) امام شيعيان است, دستور داده آن حضرت را به سامرا بياورند و سپس به محلّى كه در آن زندگى مى كرد و نگهدارى مى شد, برگرداندند. 2. اگر امام مهدى(ع) در سامرا مى زيست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند, چه مانعى داشت كه آن حضرت را بار ديگر ببينند و اطمينان بيشترى بيابند. 3. در روايت اولى آمده است كه آن چهل نفر گفتند چند روزى از ملاقات ما با امام زمان(ع) نگذشت كه امام حسن(ع) در گذشت. معلوم مى شود آن ملاقات در آخر عمر امام يازدهم صورت گرفته است و اين, منافات ندارد كه در هنگام ولادت و يا بعد از آن, در سامرا نمى زيسته و اواخر عمر امام حسن(ع), براى تحويل امور امامت و خلافت و نيز اتمام حجت, به سامرا آمده باشد.
دلايل احتمال دوم
برخى بر اين باورند كه حضرت مهدى(ع), مدتى پس از ولادت, از سامرا هجرت كرد, و تا رحلت پدر بزرگوارشان در مكه مكرّمه زندگى مى كرد. مسعودى در اثبات الوصية, از حميرى و او از احمدبن اسحاق نقل مى كند كه گفت
(دخلت على ابى محمد(ع) فقال لي
ما كان حالكم فيما كان الناس فيه من الشك والارتياب؟ قلت يا سيدي لما ورد الكتاب بخبر سيدنا ومولده لم يبق لنا رجل ولا امراة ولا غلام بلغ الفهم ا…لاّ قال بالحق, فقال اما علمتم ان الارض لاتخلو من حجة اللّه ثم امر ابو محمد(ع) والدته بالحج فى سنة تسع وخمسين وماتين وعرّفها مايناله فغ سنة الستين, واحضر الصاحب(ع) فاوصى اليه وسلم الاسم الاعظم والمواريث والسلاح اليه وخرجت ام ابى محمد مع الصاحب جميعاً الى مكة و...(22)) بر امام حسن عسكرى(ع) وارد شدم. فرمود
چگونه ايد در مساله اى كه مردم در آن ترديد دارند؟ گفتم سرور من! وقتى خبر ولادت سيد و مولاى ما, به ما رسيد مرد و زن و كوچك و بزرگ ما, آن را پذيرفتند. امام فرمود
آيانمى دانيد كه زمين از حجت خدا هرگز خالى نمى ماند. پس از اين, امام حسن(ع) در سال 259 امام مهدى(ع) را همراه با مادر خود[ مادر امام حسن] به سوى مكه و حج فرستاد و سفارشهاى لازم را كرد و امور مربوط به امامت را به وى واگذاشت و به مادرش از حوادث سال آينده[ سال ] 260خبر داد. از اين روايت چندنكته به دست مى آيد
1. خبر ولادت حضرت مهدى(ع), به بسيارى از شيعيان داده شده بود و آنان به وسيله نامه و ياافراد مطمئن, از اين مساله خبردار شده بودند. 2. شيعيان درباره تولد حضرت مهدى(ع) در حيرت و ترديد بودند و بسيارى به واسطه همين مساله دچار لغزش و انحراف شدند. 3. مدتى پس از ولادت, امام مهدى(ع) در سامرا بوده است. 4. امام مهدى(ع) برابر اين نقل, چهارسالگى و يك سال پيش از درگذشت پدر بزرگوارشان, شهر سامرا را ترك كرده و سفارشها و اسرار امامت را در همان زمان از پدر دريافت كرده و از آن پس, امام حسن(ع) را ملاقات نكرده است. 5. آن حضرت, به همراهى جدّه خود, به سوى مكه رفته اند و در آن وادى امن, رحل اقامت افكنده اند. مؤيد اين احتمال, رواياتى است كه مكان ومسكن حضرت مهدى(ع) را (ذى طوى), محلى در نزديكى مكه, دانسته اند.

بقیه در ادامه مطلب >
ادامه
مطلب
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 20:36 |
|
|
|
فرارسیدن اعیاد شعبانیه مبارک
|
|
< ایام نشاط و شور امت آمد
هنگام سرور و اخذ حاجت آمد
روز سه و چهار و پنج ماه شعبان
از جانب حق سه پیک رحمت آمد
میلاد حسین است و اباالفضل و علی
یعنی که سه منشاء سعادت آمد
آن ماه که ماه حاجتش میخوانند
مابین دو خورشید امامت آمد
نور ابدی و ازلی می آید
بر عالم ایجاد ولی می آید
مجموعه ی حسن عشق و ایثار و کرم
یعنی که حسین ابن علی می آید
میـلاد با سعــادت
سومین امام معصوم ، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، سرور آزادگان جهان
حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبیل الله و پرچم گذشت و فداکارى و جانبازى در صحراى کربلا و روز جانباز
زینت عبادت کنندگان و سرور نیایشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسین(ع)
برمسلمین جهان مبارک باد
 >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 14:17 |
|
|
|
عید مبعث مبارک
|
|
< «بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حکمت و تربیت است.
بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتمیت، حساسترین فراز تاریخ درخشان اسلام است. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران میباشد.
همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمیآید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانهها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پارهای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشتهاند.
برای نمونه ابوسفیان که یکی از مخالفان سرسخت پیامبری محمد - صلی الله علیه و آله بود- ، در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، با هرقل، امپراطور روم ملاقات کرد. در جریان این ملاقات، امپراطور روم از ابوسفیان پرسید:
«آیا پیش از نبوت محمد - صلی الله علیه و آله - ، هیچگاه دروغی از او شنیده بودید؟»
ابوسفیان پاسخ داد:
«خیر، او در میان ما از هر جهت راستگو بود.»
نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است. در این مورد ساسانیان آخرین سلسله سلطنت تا قبل از ظهور اسلام در ایران آگاهی هایی در مورد ظهور پیامبر اسلام (ص) داشتند که این آگاهی های را از تورات و انجیل بدست آورده بودند و گویی آنها نیز منتظر ظهورر چنین فردی بودند.
البته در مورد آگاهى هاى ساسانیان از پیامبر موعود در نتیجه اطلاع از نوشته هاى تورات و انجیل به یک مورد اساسى باید عنایت داشت و آن این است که متن کتب مذکور در زمان ساسانیان در مقایسه با متن امروزى آنها, کمتر دست خورده و تحریف گشته بود.
آیاتى از قرآن مجید دلالت دارند که یهودیان و مسیحیان, پیامبر و حقانیت حضرت را مانند فرزندانشان مى شناختند و حتى پیش از ظهور ایشان, با ظهور پیامبر موعود, امید فتح و نصرت بر منکرین پیامبر آخرالزمان داشتند اما بعد از بعثت, از راه عناد, کتمان حقیقت نمودند. شاید انتظار داشتند که پیامبر موعود از میان آنان مبعوث گردد. البته عده اى از یهودیان و مسیحیان دانشمند و پارسا با درک حقانیت حضرت محمد(ص) به دین اسلام ایمان آوردند.
اکثر تحریف ها و کاستى هاى این کتابها به خصوص در مورد اسلام, به بعد از بعثت پیامبر گرامى مربوط مى شود که علما و بزرگان یهودى و مسیحى در کتاب هاى مذهبیشان دست بردند و اخبار مربوط به حضرت را از بین بردند و اگر این کار را نمى کردند مى بایست طبق دستورات کتب مذهبى خود, به حقانیت پیامبر اکرم اعتراف نموده به دین اسلام بگروند که این امر از شوکت و عظمت شان (البته در نظر خودشان) مى کاست و نیز از درآمدها و نذورات پیروان یهودى و مسیحى محرومشان مى ساخت.
یهود با شناسایی نور نبوت در اجداد پیامبر(ص) و با تطبیق آن با علائم ذکر شده در کتابهای آسمانی سعی در خاموش کردن این نور داشتند.
پیامبر اکرم(ص) با توجه به آنکه بیش از شش قرن از ظهور پیامبر صاحب شریعت قبلی ـ حضرت عیسی(ع) ـ گذشته بود و جهان چشم انتظار یک منجی بود تا از آن وضعی که داشت رهایی پیدا کند، یک نهضت همه جانبهای را با بعثت خود فراهم آوردند
بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثهای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب میشد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کردهاند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج میبردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره میگرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) میرفتند. این کنارهگیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایهگذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه میرفت و مستمندانی را که از آنجا میگذشتند، اطعام مینمود.
در واقع میتوان گفت که این خلوتگزینی، زمینهای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمهای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار میرفته است.
به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:
"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم.
دعوت پیامبر(ص) دعوتی الهی بود. آیین اسلام آیینی توحیدی و فطری است و پیام دعوت با خلقت بشر هماهنگی دارد. شخصیت پیامبر(ص) افراد را جذب میکرد. روشهایی را هم که ایشان در پیش گرفت، کاری و مؤثر بودند. حضرت ابتدا از مباحث فردی شروع کرد و اعتقادات مردم را درست نمود و پس از آن کمکم روابط اجتماعی ـ سیاسی را با مشقات و زحماتی اصلاح کرد.
بعثت پیامبر اکرم(ص) را باید در حقیقت در تداوم نهضت انبیا بررسی کرد و فراتر است از اینکه بخواهیم آن را یک واقعه خاص اجتماعی یا نهضت فرهنگی یا سیاسی، اقتصادی ببینیم بلکه در حقیقت باید فلسفه نبوت را در درون آن جستوجو کنیم که همان هدایت انسانها، تکامل بشریت، و راهنمودن انسانها برای رسیدن به نقطة کمال است که در حقیقت فلسفة خلقت و آفرینش انسان هم همین است.
رسالت پیغمبر(ص) و شریعت اسلام آخرین و کاملترین نسخه الهی برای سامان دادن زندگی دنیای بشری به منظور کسب سعادت اخروی است، باید بعثت آن گرامی را اوج تحول همهجانبه نهضت پیامبران بدانیم.
منابع آل عمران: آیه 78 و سوره نسإ آیه46.
بقره: 146, انعام: 20 بقره: 89. بقره: 146. مائده: 70 و 83 - نسإ: 164. سیرت رسول الله, ابن هشام, جلد اول, به ترتیب صفحات 253, 154, 384.ه به آل عمران: آیه 78 و سوره نسإ آیه46.

>
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 13:3 |
|
|
|
بسيج ميزان وفاداري به آرمانهاي انقلاب اسلامي
|
|
< تشكيل بسيج مستضعفين، ارتش بيست ميليوني به فرمان امام خميني (ره) هوشياري و درايت بي نظير حضرت امام خميني (ره) که الهام گرفته از حکومت داري مبتني بر اسلام و پيامبر بزرگ اسلام است، از جمله اساسي ترين عوامل در جهت خنثي سازي توطئه ها به حساب مي آيد که به برکت اين دورانديشي و هدايت انقلاب در مسير اصلي خود، زمينه هاي انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسي امريکا در تهران و برملاشدن ماهيت سلطه جو و تجاوزکارانه ، شيطان بزرگ با ضربه اي سخت و جبران ناپذير روبرو شد.
اسناد بدست آمده از لانه جاسوسي و اظهارات صريح حکام امريکايي مردم و رهبران کشور و بويژه حضرت امام(ره) را با اين حقيقت آشکار مواجه ساخت که احتمال مداخله نظامي امريکا و هجوم وي به جمهوري اسلامي، امري بعيد و غيرممکن نبوده و با توجه به سوابق اين کشور در جهان لزوم آمادگي مردم جهت مقابله و رويارويي را در کوتاهترين زمان ممکن آشکار مي ساخت.
بر اين اساس معمار بزرگ انقلاب اسلامي در پنجم آذرماه سال 58، يعني در مدتي کمتر از يک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاريخي تشکيل بسيج مستضعفين را صادر فرمودند:
مملکتي که بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون تفنگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يک چنين مملکتي آسيب پذير نيست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهاي والاي آن داشتند، با آمادگي و قصد و اراده خلل ناپذير جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب گروههاي مقاومت مردمي را درپايگاههاي بسيج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکيل دادند.
اولين تجربه آنها به صورت عملي ياري رساندن به سپاه و کميته انقلاب اسلامي در قالب رويارويي با ضدانقلاب و خنثي سازي توطئه هاي آنها بود و از اين راه نقش موثري در خدمت به انقلاب و اهداف الهي آن هم نشان دادند.
با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلاميمان در شهريور 59 اين اعتقاد که يک سازماندهي جهت تشکيل بهتر نيروهاي مردمي بوجود آيد، قوت گرفت و از آن پس نيروهاي مردمي و صاحبان اصلي انقلاب اسلامي جهت حضور گسترده در جبهه به بسيج ملحق گرديدند و عملياتهايي چون طريق القدس، حصر آبادان، فتح المبين، ثامن الائمه و الفجر 8 ، کربلاي 5 و .... از دستاوردهاي عظيم اين تشکل الهي بود.
اگر امروز اين توفيق حاصل گرديده که کشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاريخ محصون بمانندبه يمن رهبري عالي امام راحل ومقام والاي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي و حضور گسترده بسيج بوده و لاغير. چنان که رهبر فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام)قدس سره) فرمودند:
رحمت و برکات خداوند بر بسيج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است.
آري بسيجي رزمنده، ضمن توان رزمي بسيار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوي قابلي دردفاع منظم بحساب مي آيد تا حدي که سلاحهاي سنگيني چون توپ و تانکهاي پيش رفته را به حرکت در آورد و روبروي دشمن قرار داد.
هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در کليه افراد معتقد به اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم به هنگام بروز بلايا و حوادث غيرمترقبه يا هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد.
بسيج اقتباسي از پيمان فصل و الفصول است ، بسيج جايگاهي ملکوتي است. مکاني براي آموزش چگونه زيستن انسانها، جايگاه عشق و صفا و صميمت و در يک کلام، شهيد جبهه ها و قهرمان يا کم نام و نشان امروز است.
بيش از يكسال از صدور فرمان امام خميني (رحمة الله عليه) مبني بر تشكيل بسيج نگذشته بود كه رژيم بعثي عراق در تحقق اهداف پليد نظام سلطه جهاني، هجوم همه جانبه خود را به ميهن اسلامي ما آغاز كرد.
انقلاب اسلامي در آن اوضاع بحراني ناشي از دگرگوني ها و تغيير و تحولات آن زمان، آمادگي لازم را براي مقابله با متجاوزان بعثي نداشت. ارتش جمهوري اسلامي ايران كه با حمايت امام خميني (رحمة الله عليه) توانسته بود جايگاه خود را پيدا نمايد، در حال خودسازي و تثبيت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران نهادي نوپا و براي حفظ امنيت شهرها به وجود آمده بود و فاقد هرگونه تجهيزات لازم و تجربه كافي براي مقابله با تجاوز خارجي بود. از آن سو دشمن هم با ارتشي تا بن دندان مسلح و برخودار از پشتيباني قدرتهاي استعمارگر، كشور را مورد هجوم قرار داد. در اين اثنا بود كه نقش بسيج به عنوان يك نيروي جوشيده از متن مردم ، در صحنه دفاع مقدس ظهور پيدا كرد. دشمن كه سوداي فتح سه روزه را در سر مي پروراند، در همان روزهاي نخستين با مردمي مواجه شد كه با دست خالي به دفاع از كيان مقدس نظام اسلامي خود برخاسته بودند و از ايثار خون خويش دريغ نمي كردند، جوانان سلحشوري كه به فرمان امام (رحمة الله عليه) در پايگاههاي مقاومت تحت نام "بسيجي" گرد آمده بودند و با كوچكترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد مي رفتند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند.
در طول هشت سال دفاع، بسيج آن چنان درخشيد كه دشمنان اعتراف كردند كه "قدرتي در بسيج نهفته است كه مي تواند با تمامي ارتش هاي كلاسيك جهاني مقابله كند". بسيج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظيفه جذب، آموزش و سازماندهي نيروهاي مردمي و اعزام آنها را به جبهه هاي نبرد برعهده داشت و در اين مدت توانست جميعت مؤمن و صاحب ارزشي را از امت حزب الله، در درون خود پرورش دهد و پايه ريزي ارتش مردمي را دنبال کرده و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسيجيان مظلوم و سلحشور جبهه هاي توحيد به همراه امت شهيدپرور، از اين آزمايش الهي سربلند و پيروز ، تا ابد با نشان و نگاري که سمبل غيرت و عزت و دين داري و شرافت ملت است در دل تاريخ به يادگارماند.
از نوجوان 13 ساله تا پيرمرد 80 ساله در ميان خيل عظيم شهداي بسيجي مشاهده مي شدند. امام راحل اين چهره هاي مظلوم را به شايستگي تمام به تصوير كشيد و چنين فرمود:
شما آئينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. >
|
|
[+]
نوشته شده توسط امورفرهنگی در 16:49 |
|
|
|
|